سال بزرگداشت مولانا
سال بزرگداشت مولانا

سال ۲۰۰۷ مصادف است با هشتصدمين سال تولد مولانا شاعر، عارف و اندیشمند بزرگ ایرانی. با تصويب سازمان جهانی يونسکو مراسم‌های بزرگداشت مولانا در اين سال در کشورهای مختلف برگزار خواهد شد. این پایگاه اینترنتی می‌کوشد، آخرین اخبار و تحولات مربوط به این سال و همچنین آخرین مقالات مربوط به مولانا را منعکس کند.... ادامه


سایت‌های دیگر:

بزرگداشت مولانا
ویژه‌نامه مجله هفت‌سنگ برای سال مولانا
نشست ادبی دوستان مولانا
مولانا نیوز
موسسه گسترش اندیشه و عرفان مولانا
 
 

 
 

 

مولوی شعر گفت چون مردم دوست داشتند

 
 

مولانا در زمانی در بلخ به دنیا آمد که زبان فارسی و ترکی زبان رسمی آن ها بود. در قونیه زندگی کرد که زبان یونانی و ترکی به عنوان زبان محاوره و زبان عربی به عنوان زبان دین بود. اما او برای ارائه مفاهیم عرفانی و قلبی خود زبان مادریش یعنی فارسی را برگزید که زبان عرفان بود.

خبرگزاری میراث فرهنگی ـ « هیچ کاری در خانواده ما ننگ‌تر از شاعری نبود، ولی من به شاعری افتادم چون مردم آن را دوست داشتند و می‌بایست با زبان شعر با آن‌ها حرف بزنم.»
به گزارش میراث خبر هشتم مهر 1386 برابر با 30 سپتامبر 2007 میلادی همزمان است با هشتصدمین سالروز تولد شاعر بزرگ فارسی زبان مولانا جلال الدین محمد. همان مولانایی که زاده بلخی است که 150 سال است، که از ایران جدا شد و اما امروز به استناد مرگش در قونیه او را با لقب «رومی » می‌شناسند. اما به زبان فارسی شعر گفته است. مولانا در قرن هفتم می‌زیست. در بلخ به دنیا آمد در دورانی که زبان عربی زبان دین بود. اما در قونیه زندگی می‌کرد که زبان اصلی آن ها ترکی و یونانی بود. اما او برای ارائه مفاهیم عرفانی و قلبی خود زبان فارسی را برگزید که زبان عرفان بود.
شرح زندگی و حکایت‌هایی که بر او رفته است را بارها در کتب و مقالات مختلف آن‌چنان که خودش هم در بخش‌هایی از آثارش به ویژه فیه ما فیه به آن اشاره کرده است، می‌دانیم. او در خانواده‌ای بزرگ و اهل علم و اهل شرع به دنیا آمد. پدرش بهاالدین ولد یکی از بزرگترین حکمای عصر خود بود. او نیز پیشه اجدادی یعنی کسب علم را در پیش گرفت. در خانواده او چنان چه خودش نیز در فیه ما فیه آورده است، شاعری ننگ بود. اما مولانا سنت خانواده را بر هم زد و شاعری بزرگ شد. در روایت‌هاست که او تا 38 سالگی شعری نسروده بود و نخستین اشعارش را از این سن به بعد و پس از ملاقات عجیب و تاریخی‌اش با قلندری گمنام به نام شمس‌الدین تبریزی گفته است. او همچون بسیاری از شاعران عصر خود اشعارش را در دو قالب غزل و مثنوی سرود. بی‌تردید می‌توان گفت بعد از فردوسی مثنوی مولوی یکی از بزرگترین و مهم‌ترین اشعار فارسی در این قالب است. دکتر محمد علی اسلامی ندوشن در کتاب چهار سخنگوی وجدان بیدار ایرانیان با اشاره به این که شاهنامه فردوسی حماسه ایران پیش از اسلام است؛ مثنوی را حماسه بزرگ ایرانی بعد از اسلام می‌داند:« فردوسی شبیه به یک دریای آرام است. شخص تکلیف خود را تا انتها می‌داند. قطب نمایش را میزان می‌کند و حرکت می‌کند. مولوی دریایی متلاطم است و حرکت روی این دریا فوق‌العاده پیچیده و مشکل است. سر در آوردن از آن و به انتها رسیدن و به ساحل رسیدن کار آسانی نیست.»
با این همه به تعبیر این استاد زبان و ادبیات فارسی اشعار این دو شاعر با یک مبدا از دو مسیر به سمت شناخت بشریت و تمدن ایران و قوم ایرانی می‌رود. اما راهی که جلال‌الدین محمد در پیش می‌گیرد راه شناخت هویت از طریق خودشناسی است. به اعتقاد دکتر ندوشن:« مثنوی که سراپای آن یک منبع جوشان است، می‌خواهد یک راه رهایی پیدا کند که بشریت را از این تاس لغزنده که در آن افتاده بیرون آید. »
او متاثر از وقایع تاریخی اطرافش و زندگی خود مثنوی و دیوان غزلیات شمس را تنظیم می‌کند. زندگی مولانا بسیار عجیب است. در بین بزرگان ایرانی یکی از معدود شاعران و حکمایی است که اجزای زندگی‌اش این گونه روشن و از سوی دیگر مبهم است. او تا چهارده سالگی در زادگاه خود زندگی می‌کند. اما در همین سنین است که به دلایلی متعدد که یکی از آن ها هجوم نخست مغولان به رهبری چنگیز به بلخ و خوارزم است شهر زادگاه خود را ترک می‌کند و راه غرب را در پیش می‌گیرد. وطنی که داغ دوری آن همیشه با جلال‌الدین محمد هست:« بشنو از نی چون حکایت می‌کند/ از جدایی‌ها شکایت می‌کند/ از نیستان تا مرا ببریده‌اند/ از نفیرم مرد و زن نالیده‌اند.» اما واقعه بزرگی که درباره او رخ می‌دهد و مسیر زندگی او را تغییر می‌دهد ملاقاتش با شمس‌الدین تبریزی است که به قول دکتر ندوشن:« یک نوع انفجار شخصیتی در او پیدا می‌شود. »

مولانا خود درباره اشعارش می‌گوید‌ غزل‌های من پس از صد قرن هم تازه می‌ماند .اما حکمت ماندگاری شعر و عرفان مولانا این است که بر پایه‌ای‌ترین و اساسی‌ترین نیازهای بشر تکیه دارد و توانسته است با درک این نیازها، این میراث را برای انسان‌های بعد از خود به جای بگذارد.مولانا هم در مثنوی و هم در غزلیات شمس فی‌البداهه شعر سروده است یعنی در اشعارش به هیچ وجه از اندیشه خودآگاه استفاده نمی‌کرده است.
البته چنان‌که در اشعارش آورده «شعر من نان مصر را ماند/شب بر او بگذرد نتانی خورد» یعنی باید همان زمانی که تولید می‌شود آن را شنید و اگر یک شب بر آن بگذرد بیات می‌شود؛ اما چون بر اساسی‌ترین و پایه‌ای‌ترین نیازهای بشر تکیه دارد و از غرایز اصلی بشر آب می‌خورد و سیراب می‌شود، بشریت در زمان‌ها و مکان‌های مختلف می‌تواند آن را بپسندد. یعنی طوری است که نیازهای اصلی را برآورده می‌کند. مسئولیتی که هنر _ به خصوص شعر _ در عالم دارد، ارضاء تمایلات عالی بشر است؛ ارضا نیاز حقیقت‌جویی، کمال‌طلبی، زیبایی‌پرستی، خیرخواهی و نوع‌پروری. پس بی‌گمان این نیازها در انسان مدام کامل‌تر می‌شود، یعنی بشر امروز زیباپسندتر از بشر گذشته است و تمایلات بشری نه تنها به مرور زمان تضعیف نمی‌شود، بلکه تقویت هم می‌شود.
شعر مولانا از نظر تکیه بر نیازهای اساسی درست مانند خیام است. برای این که اگر درد را می‌گوید، بنیانی‌ترین دردها را می‌گوید. اگر شادی طلبی می‌کند بر اساس نیاز انسان است. یکی از پایه‌های شعر مولانا نیز بر شادی استوار است. می‌گوید: «ز خاک من اگر گندم برآید/از آن گر نان‌پزی مستی فزاید/ خمیر و نانوا دیوانه گردد/ تنورش بیت مستانه سراید.»

 

 
 
   

Designed by: 7om.ir | Developed by: 7sang.com | Powered by: Movabletype | Contact: mowlanayear-at-gmail.com