جامجم، ابوالفضل ابوالحسنی چیمه:
بالاخره پیروز شدیم... بر این مژده گر جان فشانیم رواست که کمیته فرهنگی سازمان ملل ، یونسکو، رای بر مراد ما داد و در مدالی که به مناسبت یادبود هشتصدمین سال تولد مولانا ارائه کرد او را پارسی گوی شناخت و شناساند. یعنی مولانا مال ما شد. به میمنت و مبارکی ان شاءالله.
من بعد مسوولان محترم فرهنگی مملکتمان که چندی بود در کشمکش مالکیت این استوانه تمدن اسلامی با کشورهای دوست و برادر، افغانستان و ترکیه ، خواب از چشمان مبارکشان ربوده شده بود و آب خوش از گلویشان پایین نمی رفت ، می توانند یک لیوان آب پرتقال تگری را لاجرعه سرکشیده و پلک بر هم نهاده و خواب نازی نوش جان نمایند.واقعیت این است که درازمدتی است همه ، از مسوولان فرهنگی گرفته تا رایزنان فرهنگی مان در کشورهای مختلف تا اهالی مطبوعات و... اصل مطلب را نادیده گرفته یا آن را کوچک شمرده اند و تمام هم و غم و انرژی و قوتشان را بر سر مسائل جزیی تر نهاده و احیانا تلف و هدر می کنند. تا دیروز بر سر ملیت ایرانی امثال بوعلی و ابوریحان با همسایگان عرب جدال می کردیم.
امروز برای اثبات ایرانی بودن مولانا با مجاورین شرقی و غربی مان سرشاخ می شویم و حتما و لابد فردا همین قضیه را برای رودکی ، فارابی ، خاقانی و... با کسان دیگر تجربه و تکرار خواهیم کرد.
تمام این مواردی که ذکر شد حاصل و مصداق یک سوءبرداشت (البته «سوئبرداشت » تعبیر خوشبینانه اش است) از طرف مدعیان تملک این قلل تمدن اسلامی است و متاسفانه آنان در این اشتباه ما را نیز پی خود کشانده اند و ما به جای این که فکر و تلاشمان در جهت رفع این سوئ برداشت باشد و یک بار برای همیشه این مسائل را حل کنیم و یک فرمول کلی ارائه کنیم ، باید برای تک تک مدعیان ، فرمول را عددگذاری کرده و جواب پس بدهیم.
مدعیان مجاور یا مجاورین مدعی این گونه گمان می کنند (یا در بعضی موارد شیطنت آمیز، متوجه واقعیت هستند ولی این گونه القا می کنند) که ایران همین کشور 70 میلیونی با وسعت 1.648 میلیون کیلومترمربع است که حالیه با مرزهای بین المللی ، دارای جغرافیای سیاسی مشخصی است و هر چه و هر که بیرون این مرزهای امروزی قرار داشته و دارد، ایرانی نیست.
بنابراین با الحاق مصادیق مورد نظرشان به این که برای قیاس ، نتیجه دلخواهشان حاصل است و خوشحال و راضی از محکمه قاضی در یک خیابان یکطرفه بازمی گردند.پاسخ این گونه توهمات که یک برداشت حداقلی و مینی مالیستی از نام ایران است توسط رهبر زیرک ، آگاه و سیاسی روسیه ، ولادیمیر پوتین ، در سفر اخیرش به ایران و در جریان مصاحبه مطبوعاتی چنین ارائه شد: «ایران یک کشور بزرگ و قدرت جهانی است که همیشه در خاورمیانه وجود داشته ، از خاور نزدیک تا هند و یک قسمت از شوروی سابق نیز جزو خاک ایران بوده است ، ایران مهد تمدن و دین و مذهب است.
می دانیم که سرچشمه بخشی از فرهنگ ما در اورال روسیه ، ایران بوده است».
این رهبر مطلع نیک می داند که چرا کشمیر را ایران صغیر می گفتند یا چرا فرماندار گروزنی را شاه عباس صفوی تعیین می کرد. البته شاید رهبران کشورهای مجاور مدعی نیز این موضوعات یا موارد مشابه را بدانند. این وظیفه اصحاب فرهنگ ماست که با استفاده از تمام ظرفیت های موجود از روابط سیاسی گرفته تا برگزاری همایش های علمی و از کانال های ماهواره ای تا نشریات مکتوب و الکترونیک و سایبرنتیک ، این واقعیت را برای تمام اقشار مردم این کشورها جا بیندازد که روزی روزگاری نه چندان دور ، همه ما از نظر جغرافیای سیاسی ایرانی بوده ایم و قوم و قبیله و نژاد و زبان محلی مان اخص از ملیتمان بوده است و اگر امروز مرزهای بین المللی که غالبا ساخته استعمار خارجی و مقبول استبداد داخلی ممالکمان بوده است نقشه هایمان را خطخطی کرده است ، هنوز هم همه ما از تاجیکستان تا عراق و از گرجستان تا کشمیر به یک جغرافیای فرهنگی تعلق داریم.
اگر شناسنامه رسمی مان با هم متفاوت است، شناسنامه فکری مان یکی است و از این منظر مولانا نه شهروند یکی از کشورهای روی نقشه امروزی که شاعر ، متفکر و نماینده یک هویت فرهنگی است که همه ما متعلق و مفتخر به آن هویت هستیم : «اندیشه ایرانی».