سال بزرگداشت مولانا
سال بزرگداشت مولانا

سال ۲۰۰۷ مصادف است با هشتصدمين سال تولد مولانا شاعر، عارف و اندیشمند بزرگ ایرانی. با تصويب سازمان جهانی يونسکو مراسم‌های بزرگداشت مولانا در اين سال در کشورهای مختلف برگزار خواهد شد. این پایگاه اینترنتی می‌کوشد، آخرین اخبار و تحولات مربوط به این سال و همچنین آخرین مقالات مربوط به مولانا را منعکس کند.... ادامه


سایت‌های دیگر:

بزرگداشت مولانا
ویژه‌نامه مجله هفت‌سنگ برای سال مولانا
نشست ادبی دوستان مولانا
مولانا نیوز
موسسه گسترش اندیشه و عرفان مولانا
 
 

 
 

 

دمی با مولانا!

 
 

وحید خلیلی اردلی

جان فشان ای آفتاب معنوی
مرجهان کهنه را بنما نُوی

ازبزرگ مرد شوریده ای چون مولانا، باتمام وجوه آشکار ونهان وشخصیت شکوهمندوافکار ژرف و وسیع اش سخن گفتن چونان دل بستن به شنا دراقیانوسی است به هم نفسی جانی خسته ،ودست وپایی بسته،اما بی شک می توان از دریای زلال سخن واندیشه اش آبی به صورت زد ونومید نباید بود و که:

آب دریا را اگر نتوان کشید
هم به قدر تشنگی باید چشید

درروزگار ماکه گشتن درپی انسان کامل وجستن دیاری که کاملان درآن نفس می کشند در لابلای هیاهوی ماشین و سیاست گم شده، بیش از هرزمان دیگری جای بزرگ اندیشانی مثل جلال الدین محمد بلخی خالی است. ازروزی که استاد گران سنگی این حکایت را تعریف کرد تاکنون،هرگاه نام این شاعربزرگ را می شنوم حتما و بی درنگ ،به یاد آن حکایت می افتم که : از رینولد نیکلسون ، دانشمند ، خاور شناس،ادیب انگلیسی و شارح ابیات مولوی و غواص دریای پر گهر افکار وی ،می پرسندکه به کدام دلیل این همه با مولوی انس گرفتی و اشعارش را برکاوی و ترجمه کردی ؟ گفت : من حیفم آمد مردم انگلستان ( مغرب زمین) از اندیشه این مرد بزرگ محروم باشند!

این جاست که ازخود می پرسیم پس مغرب زمینی ها درشرق شناسی و شرق کاوی خویش فقط در پی طلا و نفت و...نبوده و نیستند که در حوزه دانش و معنا هم اگرجنس درخشانی یافتند،آن را برای هم وطنان خویش سوغات می برند. و پاسخ این پرسش ،که براستی چرا دردنیای مدرن و پسامدرن امروزی روزبه روز جای خالی مولانا بیشتر احساس می شود را باید هم ازاین گذرگاه رد یابی کرد ونیز دریافت.

مولوی، آن متفکربزرگ ایرانی واندیشمند بلند آوازه که شوریدگی را برتعصب و خشک مغزی شورانده و گهرهای فراوانی را ازمعرفت و دانش ودانایی در پیمانه داستان و شعر و سخن نغزپیمانده و به فراخورتمنای هرمخاطبی،عشق را پیش کش می کند ، بر بلندای کلمه ایستاده و عالمیان را از بدحال و خوشحال خطاب می کند و بی آنکه در قید این بماند که چه برداشتی ازاومی کنند و هرکسی به چه ظنی بر ساحل دریای اندیشه اش می نشیند،خود را وآبروی خود را ! برجانان عرضه می کند.

من به هر جمعیتی نالان شدم
جفت بدحالان وخوش حالان شدم

هرکسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من

والبته مولوی با خویشتن خویش هم همین سودا و سوال را دارد و مدام با آن که در درونش به فغان و غوغا ایستاده است در گفتگو ست:

چه تدبیر ای مسلمانان؟ که من خود را نمی دانم

نی لبک عرفان برآتشستان حنجره اش می نهد،این نی جدایی سرا،خود،تحت تاثیرعشق،حرف ها می زند و قصه ها فاش می کند:

آتش عشق است کاندر نی فتاد!

و چنگ غریب معرفت را به آهنگی عاشقانه کوک می کند وجنون را برتارهای شعروداستان می نوازد و بدین اتفاق مرزهای شرق و غرب را در می نوردد و با بیرق کلام و کلمه بر بلندای جهان دانش و اندیشه ، برای همیشه تاریخ رخ می نماید و نور می تاباند. توجه بی نظیرجهانی به اشعار مولوی که در بردارنده ی هزاران نکته نغز و اشارات لطیف است نشان ازاین دارد که جهان امروز عطشناک بهره گیری از سخنان فراتر ازماده وماشین شده است . جای این پرسش باقی است که ، براستی مردمان زمانه از سست عنصران دلشان نگرفته است؟ ومولوی وار این نمی خواهند؟:

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

دی شیخ باچراغ همی گشت گردشهر
کزدیو دد ملولم و انسانم آرزوست

...اما مهمترین حادثه ای که درانقلاب مولوی نقش دارد، طلوع شمس در قونیه است و آتشی که این مرد شگفت برجان مولانا برمی افروزد.یا بهتر بگوییم در آتش نهفته در دل دردمند مولانا به دمِ آشنا و غریب خود می دمد وبه ناگهان آتشفشان خفته در کوچه های قونیه شعله می کشد و یخنای فسرده ی مدرسه وقیل و قالش،ازهم می گشاید.درست در روزدوشنبه بیست وششم جمادی الثانی سال 642هـ . یک مرد غریبه با این جهان و مردمان این جهانی و آگاه ازعلوم شرعی وریاضی وحکمت، که دنبال «آدمی» می گشت.

گمشده ی خود را می یابد و اتفاقاتی می افتد وآن دوشوریده ماه ها دور از جماعت مردمان و مریدان ، خلوت می کنند و لابد شمس تبریز پرسش های معطل مانده جلال الدین را پاسخ می گفت ...از آن پس مولوی ، ردا و کتاب و مدرسه را به دیگرسومی نهد و خاموشانه(خاموش تخلص مولاناست) بلندترین آوازها را فریاد می کند.

ملای بلخ ، در حالیکه «پله پله » «ملاقات خدا» را برای سینه های شرحه شرحه تشریح می کند وگذرگاه اندک دنیارا جز دستمایه ای برای لابه های عاجزانه و ناله های عاشقانه نمی بیند، شعر و قصه و پیمان و پیمانه را در آب و لعاب عرفان شرقی شسته ودرمکتبی که شمس تبریز وحسام الدین و دیگران حضور دارند ومحی الدین ها بدان گوشه نظر می کنندبه تعلیم همگان دست می زندتابرای همیشه،هرگاه انسان وانسانیت به غبارغریوهای ناخوش زمانه گرفتارآمده خورشید درستی و رستگاری را نشانه کند و نقش سعادت وآرامش زند.

اگرچه شرح های زیادی بر ابیات حضرتش رقم زده شده اما انس گرفتن با کلام او چه با آشنایی شروح ، چه بی آن، درروزگاردرد آلود بشرمی تواند آرام بخشی با معنا و تکسین دهنده ای لطیف باشد...

آری این خامه ی خمیده، از آن خمنده ی کمان عاشقی به اشاره چیزی می گوید و قلم بر می زند اما خود چشم برآوازهای مولوی شناسانی دارد که بلبلانه، این ترانه های روح بخش را تکرارمی کنند. وبسا می ترسم، صوت نازیبای این شکسته نای و خسته نی ،حق مطلب را ادا نکرده و قار قار قلمش شیفتگان آهنگ های شیرین را دلزده کند. پس بهتر است جلوتر نرود و تنها به یاد آوری ومعرفی شناسنامه ای گذرا ونیز روزشمار اتفاقات مهم زندگی آن بزرگ اکتفا کند وهمگان را به قدم زدن در کوچه باغهای دلربای آن ملای ملاحت آفرین وسایه های فرح بخش باغ مثنوی دعوت کند ...

همگان را بچشاند، بچشاند، بچشاند
هله‌ خاموش‌ که‌ شمس‌ الحق‌ تبریزازاین‌ می

به که ماند؟به که ماند؟به که ماند؟به که ماند؟
دل‌ من‌ گرد جهان ‌ گشت‌ و نیابید مثالی‌

اما:

نام: جلال الدین محمد بلخی رومی

تخلص: «خاموش»،« خموش»،«خامش ،«خمش»

تولد: ۶ ربیع الاول ۶۰۴، بلخ( سی ام سپتامبر 1207 میلادی)

هجرت: سال 616هـ . یا 617هـ .آغاز مسافرت های طولانی بهاءولد پدرمولانا به همراه خانواده همزمان با گسترش یورش های مغولان.

مرگ پدر: هجدهم ربیع الثانی 628هـ . (1231 میلادی)

ملاقات باشمس تبریزی: روزشنبه۲۶جمادی الثانی۶۴۲ هـ.ق که پس ازشانزده ماه هم نشینی بامولوی در بیست و یکم 643 هـ .ق قونیه را ترک می کند.

وفات صلاح الدین: اول محرم 657 هـ .ق یکی دیگر از معلمان مولوی چشم از جهان می بندد.

آغاز مثنوی: اواخر سال 657 یا اوایل 658 هـ . ق

عزم تماشا!:غروب روز ۵جمادی الاخر۶۷۲ه.ق درسن ۶۸ سالگی،دسامبر1273 میلادی ، به قول دکترمحمداستعلامی،دوآفتاب در افق قونیه فرو نشست.

معروفترین کتابهای مولانا: مثنوی معنوی، دیوان شمس، فیه ما فیه

آثار به‌جا مانده‌ی دیگر:مجالس سبعه، مکتوبات

منابع:

1- تصحیح وشرح دکتر محمد استعلامی ،انتشارات سخن، چاپ ششم 1379

2- گزیده مثنوی، به انتخاب استاد فروزانفر، انتشارات جامی ، 1373

3- جان جان، منتخبی از دیوان شمس، رینولد نیکلسن ،انتشارت نامک،1381

 

 
 
   

Designed by: 7om.ir | Developed by: 7sang.com | Powered by: Movabletype | Contact: mowlanayear-at-gmail.com