سال بزرگداشت مولانا
سال بزرگداشت مولانا

سال ۲۰۰۷ مصادف است با هشتصدمين سال تولد مولانا شاعر، عارف و اندیشمند بزرگ ایرانی. با تصويب سازمان جهانی يونسکو مراسم‌های بزرگداشت مولانا در اين سال در کشورهای مختلف برگزار خواهد شد. این پایگاه اینترنتی می‌کوشد، آخرین اخبار و تحولات مربوط به این سال و همچنین آخرین مقالات مربوط به مولانا را منعکس کند.... ادامه


سایت‌های دیگر:

بزرگداشت مولانا
ویژه‌نامه مجله هفت‌سنگ برای سال مولانا
نشست ادبی دوستان مولانا
مولانا نیوز
موسسه گسترش اندیشه و عرفان مولانا
 
 

 
 

 

جهان بینی جهانشمول مولانا، طاهر احمدزاده

 
 


خبرنامه گویا - طاهر احمدزاده:


به نام خداوند جان و خرد (فردوسی)

نویسنده بر این باور است که مولانا جلال الدین شخصیتی جهانی و فرامرزی است و به بشریّت تعلق دارد، زیرا که او به جایگاه انسان در آفرینش و منزلت والای او آشنائی و ایمان داشت :
«دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت مینشود جستهایم ما
گفت آنک یافت مینشود آنم آرزوست»
(دیوان شمس، غزل ۴۴۱)
مولانا جهان آفرینش را قانونمند میداند و میگوید:
« این جهان کوه است و فعل ما ندا
سوی ما آید نداها را صدا »
۱/۲۱۵] ]
او چون قرآن شناسی کم نظیر، در مقام دریافت محتوا و پیام آنست، و آن قانونمندی را نیز از قرآن الهام گرفته است که جهان را قانونمند آفریدیم : «و ما خلقنا السموات و الارض و ما بینهما الّا بالحق». (۸۵/۱۵)
مولانا عشق به خدا را بصورت عشق به انسان متجلی ساخته است که به گفته شاعر دیگر ما:
« خلق همه یکسره نهال خدایند
هیچ نه بر کن تو زین نهال و نه بشکن »
(دیوان ناصر خسرو)
آری، مولانا گوهر انسان را بدینگونه به تصویر میکشد :
« ای برادر تو همان اندیشه ای
مابقی تو استخوان و ریشه ای
گر گلست اندیشه ی تو، گلشنی
ور بود خاری، چو هیمۀ گلخنی »
[۲/۲۷۷]
و یا با همین مضمون:
« آدمی دید است باقی گوشت و خون
هرچه چشمش دیده آن چیز اوست »
[۶/۸۱۲]
و تأکید بر اینکه نفس اراده و اختیار داشتن ما، خواست و مشیّت خداست:
« این که گویی این کنم یا آن کنم
این دلیل اختیار است این صنم‏ »
[۵/۳۰۲۴ ]
مولانا این انسان شناسی را از قرآن دارد. خداوند با سبک بیان خود در قرآن عقلانیت را در انسان برسمیت میشناسد، آنجا که به انسان خطاب میکند که: «چرا تعقل نمیکنید؟ چرا تفکر نمیکنید؟ چرا تدبر نمی کنید؟» و اراده آزاد انسان را همچون مظهری از اراده خود تلقی میکند، زیرا که اگر در مورد ذات اقدسش در قرآن میگوید:« خدا اراده کرد یا اراده میکند»، در مورد انسان عینا همانگونه سخن میگوید: انسا ن اراده کرد، انسان اراده میکند (رجوع کنید به معجم الفاظ قرآن، ریشه واژه «راد»).
مولانا خطاب به انسان میگوید: انسان مگر تو از زنبور که خداوند او را مورد خطاب قرار میدهد، کمتری؟: « ما به زنبور عسل وحی کردیم که در شکاف کوه ها برای خود خانه بسازد.» (۶۸/۱۶) بنابراین مولانا در اینجا نیز به انسان هشدار میدهد که قدر جایگاه انسانی خود را در آفرینش بداند:
« گیرم این وحی نبی گنجور نیست
هم کم از وحی دل زنبور نیست‏
چونک اوحی الرب الی النحل آمده‏ست
خانه‏ی وحیش پر از حلوا شده‏ست‏
او به نور وحی حق عز و جل
کرد عالم را پر از شمع و عسل‏
این که کرمناست و بالا می‏رود
وحیش از زنبور کمتر کی بود
نه تو اعطیناک کوثر خوانده‏ای
پس چرا خشکی و تشنه مانده‏ای‏ »
[۵/۱۲۲۸-۱۲۳۲]
این تعبیر داستان نیوتون، کاشف قوه جاذبه، را تداعی میکند که در زیر درخت سیبی نشسته بود و سیبی از درخت فرو افتاد و در پاسخ به این سوال نیروی جاذبه را کشف کرد. و این سخن آقای خاتمی در دوران ریاست جمهوری اش نیز برایم تداعی شد : «انسان یعنی سوال، و تا پاسخ سوال خود را نیابد آرام نمیگیرد.»
عشق به انسان نه تنها در گفتار که در کردار خود مولانا عینیت داشت تا آنجا که به میان جذامیان میرفت و در جایی که آب تنی میکردند، در کنار آنان آب تنی میکرد. همچنین رفتارش حتی باروسپیان شهر دلسوزانه و محترمانه بود نه تحقیر آمیز و نفرت انگیز و نصیحت و خیرخواهی و ارشاد و کمک خود را از آنان دریغ نمیداشت. علاقه این دو قشر مطرود و بدنام نسبت به مولانا در حدی بود که در تشیع جنازه اش شرکت کردند و بی اختیار اشک ریختند [نقل به مضمون از آثار شادروان ع. زرین کوب درباره مولانا و عرفان، مانند: سرّ نی، نقد و شرح تحلیلی و تطبیقی مثنوی معنوی، بحر در کوزه، نقد و تفسیر قصّه‌ها و تمثیلات مثنوی، ارزش میراث صوفیه و تاریخ تصوّف].
و لذا ظلم به انسان را بمنزله اعلام جنگ به آفریننده جهان تلقی میکند و نیایش انسان را در برابر خدا عین آزادی و رهایی انسان میداند زیرا که خدا نیازی به آن ندارد و میگوید:«من نکردم خلق تا سودی کنم بلکه تا بر بندگان جودی کنم.»
در زمینه ستیز با ظلم و ظالم میگوید:
« کشته شد ظالم جهانی زنده شد
هر یکی از نو خدا را بنده شد »
[۳/۲۵۰۳]
مولانا شیفته و دل باخته «علی بن ابی طالب» بود:
« از علی آموز اخلاص عمل
شیر حق را دان مطهر از دغل‏»
واژه دغل در فرهنگ فارسی به فریب کاری، ریا کاری و عوام فریبی اطلاق میشود و لذا علی، آن بانگ عدالت انسانیت را از دغل کاری مبرّا میداند («بانگ عدالت انسانی»، عنوان کتاب جرج جرداق مسیحی لبنانی در بارۀ علی)
جایگاه حرمت به انسان در اندیشه توحیدی علی در عهدنامه اش به مالک اشتر به اوج میرسد، آنجا که میگوید: «مردم یا برادر تنی تو هستند یا در خلقت با تو برابرند، لذا رفتارت با همه عادلانه و دور از تبعیض باشد» (نهج البلاغه).
او حتی همین مفهوم نهفته در عنوان خود، «مولانا» را چنین معنا می کند:
« کیست مولا آنک آزادت کند
بند رقیّت ز پایت بر کند
چون به آزادی نبوت هادیا ست
مؤمنان را ز انبیا آزادی است
ای گروه مؤمنان شادی کنید
هم‌چو سرو و سوسن آزادی کنید »
[ ۶/۴۵۴۰]
جهان بینی توحیدی انسانی مولانا به دور از شکل گرایی رایج در عصر حاضر، در داستان موسی و شبان به اوج میرسد و نور افشانی میکند: « شبان زحمت کش، انسان بی ریا و توقع در خلوت خود با خدا زمزمه میکند:
«توکجایی تا شوم من چاکرت
جامه ات دوزم کنم شانه سرت و .. »
موسی از شنیدن آن به خشم آمده میگوید: « کفر گفتی و کافر شدی، اگر توبه نکنی صاعقه ای از آسمان فرود خواهد آمد و همه را میسوزاند. شبان که این را شنید گوسفندان رها کرد و سر به بیابان گذاشت و اشک میریخت و از خدا پوزش می طلبید که ناگاه:
« وحی آمد سوی موسی از خدا
بنده ما را چرا کردی جدا
تو برای وصل کردن آمدی
نی برای فصل کردن آمدی
موسیا آداب دانان دیگرند
سوختند جان و روانان دیگرند
گر خطا گوید ورا خاطی مگو
ور بود پر خون شهیدان را مشو
خون شهیدان را ز آب اولیتر است
این خطا از صد ثواب اولیتر است »
[۲/۱۷۵۰ به بعد]
مولانا فقیهی بود نه به معنای اصطلاحی رایج که در «استنباط احکام شرعیه» محدود میشود، بل فقیهی بود به معنای لغوی تفقه که برای رسیدن به محتوا باید از سطح عبور کرد و به آن رسید.
سخن را با نقل واقعه ای پس از هجرت پیامبر به پایان میبرم. عربی از صحرا شنیده بود پیامبری از مکه به مدینه هجرت کرده است. عازم مدینه شد و پرسان پرسان به مسجد آمد تا او را ببیند و با او سخنی بگوید. جمعی حلقه وار نشسته بودند. پرسید کدامیک از شما پیامبر هستید؟ چون پیامبر واصحاب حلقه وار می نشستند تا صدر و ذیلی در کار نباشد (جلوه ای از مساوات) . خطاب به پیامبر گفت: چه پیامی از سوی خدا برای ما آورده ای؟ پیامبر دو آیه کوتاه از سوره های قرآن را بر او تلاوت کرد: «فمن یعمل مثقال ذرة خیرا بره، و من یعمل مثقال ذره شرا یره.»
[۸-۷/۹۹]
عرب بادیه بفکر فرو رفت و سپس گفت پیام را گرفتم و از مسجد خارج شد. پیامبر با اصحاب گفت: «رجع الرّجل و هو فقیه». آن مرد از مسجد برفت در حالی که فقیه شده بود. یعنی پیام توحید را گرفت.

طاهر احمد زاده

• منابع: جلال الین بلخی "مولوی"، رومی، «مثنوی معنوی»، ر.ا. نیکلسون، تهران: امیرکبیر، چ.۶، ۱۳۵۹؛ دیوان کامل شمس تبریزی، مولوی، ب. فروزانفر، تهران: س.ا. جاویدان، چ.۵، ۱۳۶۰

 

 
 
   

Designed by: 7om.ir | Developed by: 7sang.com | Powered by: Movabletype | Contact: mowlanayear-at-gmail.com