امسال از سوی سازمان علمی، فرهنگی ملل متحد، "یونسکو" به نام شاعر و عارف نامی ایران ، "مولانا" نامگذاری شده است.
مولانا که از مشهورترین و پرآوازهترین شاعران ایران زمین است، در عرفان نیز شهرت دارد و صاحب یکی از بیبدیلترین اندیشههای دوران میانی نیز به شمار میرود.
نامش "مولانا جلالالدین محمد بلخی" است و در سال ۶۰۴هجری در بلخ که آن روزها زیر نفوذ خوارزمشاهیان بود، دیده به جهان گشود.
پدرش "بهاءالدین ولد"، معروف به سلطان "العلما"، واعظی صاحب نام بود که به صوفیه گرایش خاص داشت که مجموعه سخنان وی هم اکنون با عنوان معارف بهاء ولد در تهران به چاپ رسیده است.
جلالالدین به هنگام فوت پدر بیست و چهار ساله بود، اما با این حال به درخواست مریدان، بر مسند تدریس و منبر وعظ پدر نشست.
یک سال بعد، "برهانالدین " محقق، یکی از مریدان قدیمی بهاءولد به شوق دیدار وی به قونیه آمد اما استاد به دیار باقی شتافته بود.
جلالالدین که خود بر مسند پدر تکیه زده بود، دست ارادت به این شاگرد پیشکسوت پدر داد و برهانالدین هم به حرمت حق استاد، او را تحت ارشاد و تربیت خویش درآورد.
وی برهانالدین مولانا را به حلب و دمشق فرستاد تا اندوختههای بیشتری را کسب کند و شاگرد پدر اندک اندک، مولوی را با معارف صوفیه و مراحل سیر و سلوک آشنا کرد.
برهانالدین درسال ۶۳۸هجری در هنگامی درگذشت که حوزه درس و وعظ مولانا رونق فراوانی یافته بود و در سال ۶۴۲هجری در زندگی او حادثه شگرفی روی داد.
مردی ژولیده موی و شوریده سر، ملقب به"شمس تبریزی" کهاز سفرهای بسیار و بیقراری او را به شمس پرنده نامیده بودند، به قونیه آمد و پس از آشنایی با مولانا،به یکباره سرنوشت و درس وعظ و مریدان و شاگردان جلالالدین دگرگون کرد.
سخنان این درویش چنان انقلابی در روح مولانا پدید آورد که وی درس و وعظ را کنار گذاشت و یکباره دلش را به همنشینی شمس تسلیم کرد.
او ساعتها و روزها با شمس در خلوت بود و به وجد و حال میپرداخت و این امر سبب خشم مریدان و خانواده مولانا شده بود.
آنان شمس را جادوگر میخواندند و وی را تهدید میکردند تا آنجا که وی ناچار به ترک قونیه شد و به دمشق رفت.
شمس دل از قونیه برکند و از آن شهر هجرت کرد، و دیگر کسی نشانی از وی نیافت و مولانا تا پایان عمر از دیار با وی نامید شد.
پس از رفتن شمس،مولوی بیقرار بهدنبال گمشده خویش بود و بیتکلف و ساده میزیست و بیشتر مشتاق پذیرایی از عامه مردم، فقیران و نیازمندان دردمند بود تا پادشاهان و گردنکشان.
غیبت ناگهانی شمس نه تنها مولوی را به جای اول خود بازنگرداند بلکه پیش از بیش وی را به دنیای عشق و هیجان کشاند و بر خلاف انتظار مریدان خود را به یکباره تسلیم وجود و سماع کرد و غزلهای شورانگیز و پرذوقی را سرود.
مجموعه سرودههای او در "دیوان کبیر" و یا "کلیات شمس تبریزی" به چاپ رسیده است و مولانا را باید از سلاله پیامبران شعر و ادب پارسی و خلاقترین و خدایترین آنها دانست چرا که زندگیاش سراسر عشق و معنی بود.
عزلیات شمس در برگیرنده غزلهای سرشاراز عاطفه و احساس مولوی و همچنین مجموعه رباعیات او است و بالغ بر چهل هزار بیت میباشد.
مولانا به هنگام سرودن این غزلها به دلیل شیفتگی خاصی به شمس، نام وی را به جای تخلص شعری خود در پایان بیشتر آنها ذکر کرده است.
مولانا خوشنامترین و مردمیترین شاعر عصر خویش و حتی سرتاسر ادبیات فارسی است و مریدانش به او "خداوندگار" و "حضرت مولانا" میگفتند.
طریقهای که او در عرفان فارسی بنیان گذاشت، به همت فرزند برومندش سلطان ولد، استمرار و گشایش یافت و بعدهابه"مولویه" شهرت یافت و تا امروز در شهرهای ترکیه با پیروان زیادی که داشت، ادامه دارد.
مهمترین و پرآوازهترین سروده مولوی که در واقع همطراز با شاهنامه فردوسی از برجستهترین منظومههای ادبیات فارسی به شمار میرود، کتاب "مثنوی معنوی است که حدود ده سال از ایام حیات مولانا را به خود معطوف کردهاست.
نظم مثنوی در سال ۶۶۰هجری آغاز شد و هجده بیت نخست کتاب، نینامه نام دارد.
نظم دفتر اول مثنوی که حدود چهار هزار بیت دارد در سال ۶۶۲هجری پایان یافت و بعد از گذشت دو سال از فوت همسرش، سرودن نظم دفتر دوم مثنوی را به همان روش آغاز کرد و تا پایان عمر ادامه داد.
مثنوی، شامل شش دفتر و بر روی هم ۲۶هزار بیت دارد.
زبان شعری مولانازبان دل است،دلی بیقرار و سوخته درآتش عشق که به ویژه در غزلیات شمس لحنی آسمانی و برتر به خود گرفته است.
موسیقی کلام و آهنگ درخشندگی و زیبندگی کلمات در شعر مولوی، بیمانند و منحصر است و دنیایی که مولوی با این بیان استوار و متعالی در آن مصنوی آفریده، پهنهای است که درآن انسان در مصاف با بدیها، تباهیها و نادانیها و از آن بالاتر در مصاف با خویشتن سرفراز و پیروز بیرون میآید.
مولوی در سال ۶۷۲هجری در شامگاه یک روز پاییزی چشم از جهان فروبست و در آرامگاه پدرش و محلی به نام "باغ سلطان" به خاک سپرده شد.
هشتم مهرماه جاری مصادف با سالروز بزرگداشت مولوی است.